تبليغاتX
بانو با سگ ملوس

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

 

در همسایگی پدر و مادرم در شهر آبادان زن و شوهری رو می شناسم که یک دختر کوچک شش ساله دارند. خونه شون بزرگه حدود پانصد یا ششصد متر. یادم می یاد هفت سال پیش به اتفاق دختر خاله م در جشن عروسی شون شرکت کرده بودم. عروس مثل عروسک زیبا و لاغر و ظریف بود. عروسک چیه ؟ این روزا می گن باربی.  دوماد هم سفید رو و خوش تیپ بود. بعد از این هفت سال هردوشون خیلی تغییر کرده ن بخصوص زن . خودم، تازگی ها زنه رو ندیدم اما می گن خیلی چاق شده ، اونقدر که از در تو نمی ره. دو دانگ از خونه مال خودشونه و چهار دانگ مال برادرها و بقیه ی خانواده ی مرد . آبادان شهر بامزه ایه : دزد دو بار به خونه ی اونا زده و سه بار به خونه ی ما. یک بارش پارسال بود که من هم بودم حدود ساعت نه شب صدای شکستن شیشه رو شنیدم و چند لحظه بعد صدای قدمهای کسانی رو روی پشت بوم خودمون . بعدا مشخص شد که دزد در غیاب اونا اومده و چیزایی رو برده از جمله کیک تولد توی یخچال رو ! بعد هم از پشت بوم خونه ما فرار کرده .

الان در شیراز در خونه  نشستم و دارم می نویسم. نمی خواستم از این چیزا حرف بزنم و راستش فقط قصد داشتم از همسایه ی پدر و مادرم بگم : روی پشت بوم که می ری ، می تونی توی حیاط اونا رو ببینی . اینجا زمانی خونه عموی من بود که بعد از جنگ فروختش . واسه همین چسبیده به خونه ی ماست. حیاط عجیب و غریبی داره. قدیما این طور نبود و یه خونه خیلی شیک و اعیانی و مرتب بود. وسط باغچه یه تل خاکه و اطرافش نی و چولان روییده . انگار داری توی بیابون قدم می زنی نه حیاط یک خونه . به غیر از خاک سفید و چولانها ، پنج نخل سرحال و تنومند هم در باغچه هستند . سر نخل ها از خونه ی ما معلومه . ما هم سه یا چهار نخل داریم که برعکس نخلهای همسایه میوه نمی دند . یعنی هیچ وقت خرما ندارند چون نرند. اما نخلهای همسایه بدون اینکه کسی عمل لقاح روشون انجام بده یا حتی آبشون بده هر سال صدها کیلو خرما می دند. باور کردنش برام سخته و اگه به چشم خودم نمی دیدم باور نمی کردم . اما باد، فقط و فقط باد گرده های نر نخلهای ما رو به نخلهای ماده ی همسایه می رسونه و اونا رو بارور می کنه. مثل پیامی که از فاصله ی نه چندان دوری رد و بدل بشه..... اما این میوه ی به شدت شیرین و خوشمزه گره از کار هیچ کس باز نمی کنه. چون همسایه های ما از اونا استفاده هم نمی کنند ! خرماها زیر نخلها و حتی توی کوچه زیر پا له می شند یا می گندند. دیده م که رهگذرها به خرماها نگاه می کننداما می دونند که کاری از دست هیچ کس برنمی یاد. انگار که تقدیر این پنج نخل فقط تنهاییه . چند شب پیش ماشین شیک و مدل بالای همسایه و چند ماشین دیگه رو دم در دیدم . مهمون داشتند . اولین بار بود که دخترک رو می دیدم. از اونجا شناختمش که وصفش رو از مادرم شنیده بودم. موهاش صاف و لخت تا گردنش می رسید. چشمان درشت و صورت زیبا . آن قدر تمیز و شیک بود که می شد گذاشتش تو قاب و یک گوشه نگه داشت. خیلی پر طراوت درست مثل نخلها . انگار دخترک به جز من پنج تماشاچی دیگه هم داشت. معلوم بود به غیر از پدرو مادرش هواداران دیگه ای هم  داشت  که چهار چشمی مواظبش باشند و این طور بی مهابا بهش برسند. مثلا مادر بزرگ و دایی ها و عمه ها و خاله هاش..... مثل ملکه ای بود که مورد توجه همه ست . نمی دونم ، اما به گمونم دختر بچه آنچه رو که نخلها نداشتند او داشت. انگار که نه تنها از نخلها که از همه ی دنیا مهم تر بود.

                                             

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

می گفت :" اگه  قصد نداری با مردی ازدواج کنی ، هرگز به او نزدیک نشو. فاصله ت رو حفظ کن . باهاش دوست باش حتی در حد یک دوستی صمیمانه اما فاصله ی خانم بودن خودت و فاصله ی آقا بودن او را نگه دار." می گفت :" از مردها خوب می تونی استفاده کنی به شرطی که خیلی به اونا نزدیک نشی. تشنه نگهشون دار به طور ی که فکر کنند هم ابهت داری هم جاذبه . این رو بدون که ضعیف ترین سلاح تو صکص توئه ! پس روی اون حساب چندانی باز نکن. فقط زنهای احمق و عجول روی این قسمت از وجودشون شرط بندی می کنند. بدون که باید کمی هم نقش بازی کنی. از اونا تعریف کن هر جوری که هستند ، حتی اگه باب طبع تو نیستند ، قرار نیست که با شون زندگی کنی که ... فقط قراره دوست خوبی برای تو باشن و بهت کمک کنند، همین ! اصلا آیا تو به دوست خوب احتیاج داری؟ مردهای ایرانی حتی اگه زن داشته باشند هم ، به چشم یک طعمه بهت نگاه می کنند. تو دست اونا رو خوندی اما جوری وانمود کن که نخوندی . خودت رو بزن به کوچه ی علی چپ ، فهمیدی؟

 

مردها غالبا کارآیی دارند چون جامعه رو خودشون می گردونند ، اونا رئیسند و ما زنها سیاهی لشکر . اما سیاهی لشکرهایی تعیین کننده ، چون به جامعه خط می دیم. مردها هم چاره ای ندارند جز پذیرفتن چون نمی تونند ما رو تغییر بدند، فکر می کنند می تونند، اما اشتباه می کنند. زیرو رو کننده گان آینده ی جوامع سنتی زنها هستند و نه مردها . زنها مثل موریانه جلو می آیند و پایه ی سنت های دست و پا گیر رو بدون اینکه عمدی داشته باشند ، خیلی آهسته و خودجوش می جوند و فرو می ریزند " بهش گفتم : " حرفهای تو بوی فمینیستی می ده و واقعیت وجودی مردها رو نمی بینی ، اونا هم قربانی رسوم غلطند." گفت : " اونا مقصرند و مقصر خودش مسئول کاراشه." می دونستم چه جوابی بدم ، اینکه زنها هم مسئول سیاهی لشکر بودن خوشونند و از این حرفها اما حوصله ی بحث نداشتم . بحث کهنه و احمقانه ای بود .

                                                 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin