تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - یک مصاحبه
یک مصاحبه پنجشنبه هفتم شهریور 1387

در این مورد خاص انگار نمی توانم ساکت بمانم: همین الان در سایت هفتان لینک مصاحبه ای با محمد

ایوبی را دیدم  که حرفهای خشک و تحکم آمیز و قاطعانه ای در مورد ادبیات ایران زده  است. اینکه هر

 دهه ادبیات ایران یک گام عقب تر رفته است. مثلا دهه ی هفتاد نسبت به دهه ی شصت عقب است و

دهه ی هشتاد نسبت به دهه ی هفتاد. ایشان چنان با اطمینان حکم صادر کرده اند که معلوم نیست

روی چه حسابی مصاحبه را انجام داده اند. اگر چه ، فکر می کنم مصاحبه ی ایسنا هم به کوتاهی و

احمقانه بودن مطلب کمک کرده است. چون مصاحبه ها ی این خبر گزاری ، معمولا بدون هیچ توضیحی ،

کوتاه و دم بریده اند. گاهی این قبیل کار چون حالت خبری دارد  جالب از آب در می آید ولی برای صدور

حکمی این چنین قطعی آن هم در مورد سه دهه ادبیات ایران مصاحبه ی حاضر واقعا قاصر است. آقای

ایوبی گفته اند که هیچ کدام از داستانهایی که در دهه ی هشتاد نوشته شده حتی با یک کار هوشنگ

 گلشیری قابل مقایسه نیست و در طول این مدت رمانی به زیبایی رمان چشمهایش از بزرگ علوی

نوشته نشده ! واقعا این اظهار نظر برای من عجیب است چون اصلا نمی دانم کجای رمان آبکی و تقلیدی

 چشمهایش که  به سبک کارهای از مد افتاده ی سالهای گذشته ی ادبیات غرب نوشته شده ،  می

تواند زیبا باشد ؟  رمانی با شخصیت پردازی بسیار ضعیف و سیاه و سفید و موضوعی رمانتیک آبکی که

حتی رد پایی از رنج ها و مصائب واقعی انسانی در آن دیده نمی شود .  آن هم در زمانی که نویسنده ها

 غالبا از قشر مرفه بودند و امکان تجربه اندوزی و سفر و همه ی کوفت و زهرماری بیشتر از مای نویسنده

 ی این دوره ی نکبت داشتند. از طرفی آقای ایوبی که نمی دانم چند ساله است و گرایشش در کدام

شاخه ی ادبیات است ، زنان داستان نویس را هم بی نصیب نگذاشته اند و  آنان را هم موجوداتی همه

 یک شکل با کارهایی که هیچیک بر دیگری ارجح نیست ، نواخته اند و گفته اند که زنان  فقط تعدادشان

 بیشتر شده و کاری در خور ارائه نداده اند. ایشان ، اما حتی یک مثال در این مورد ذکر نکرده اند و کسی

 که موردی را در ادعایی چنین قاطعانه نمی آورد ، به گمان نزدیک به یقین من اصلا از ادبیات این دوره یا

هیچ نخوانده یا اگر خوانده ، خوانده هایش کاملا محدود به یک یا دو نفر بوده و هما نها را ملاک قرار داده

است.

اینکه در دورانی هستیم که هیچ کس خودش را شاگرد نمی داند و همه خود را استاد می دانند اصلا

مهم نیست ، اما به باور من حتی سختگیرترین استادان هم تا این حد قاطعانه در مورد هیچ چیز حرف

نمی زنند و گاهی گوشه چشمی به نظریه ی نسبیت انشتین دارند.

نوشته شده توسط فرشته توانگر  | لینک ثابت |