تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - کلمه ها
کلمه ها یکشنبه چهاردهم مهر 1387
 

 در تاکسی بین دو دختر شیک و معطر نشسته بودم. موبایل یکی شان جیر جیر کرد و دختر گوشی را

برداشت.

-         سلام ..... حال شما ؟ ....لطف دارید. محبت دارید .... ئه ؟ بزرگیتون رو می رسونه ....ما هم

خوبیم ... تشریف بیارید.... چه خوب ! .... عجب ! .... خب به جمالتون...

 

در همین وقت موبایل آن یکی دختر هم  صدایش در آمد. راننده که ضبطش روشن بود ، صدایش را کم

کرد . نمی دانم فکر می کرد صدای ضبط مزاحم حرفهای دخترهاست یا می خواست بشنود چه می

گویند. این دختر هم تقریبا همان حرفها را می زد. صدای زنگهای موبایل وقتی شروع به نواختن می کنند

خیلی با حوصله آهنگی را شروع می کنند و آدم خیال می کند در تاکسی نیست  و مثلا در کنسرتی

چیزی نشسته یا دارد بر حسب اتفاق آهنگی را گوش می کند . به خودش می گوید چه خوب ! این برای

من می نوازد ؟ اما آهنگ بلافاصله قطع می شود  و  احوالپرسی ها و آدرس دادنها ، اینکه الان صاحب

موبایل کجاست و کی میرسد شروع می شود.

 

در آگهی ترحیم روزنامه ها می خوانیم :  اوست پایدار ، از شمار دو چشم یک تن کم / وز شمار خرد

هزاران بیش

با کمال تاسف و تاثر ....

یا راهی برون نبردیم از این مدار بسته / بر کف نماند چیزی غیر از دلی شکسته ...

یا باز گشت همه به سوی اوست  ، با نهایت تاثر و تالم در گذشت بانوی نیکو کار و مادر نمونه حاجیه

خانم ....

نمی دانم از خواندن این کلمات صاحبان عزا چه حسی به شان دست می دهد . اصلا چیزی حس می

 کنند ؟ مثلا آرام می شوند ؟

امروز باز هم یکی از شاگردان داستان نویسی ام که گاهی اس ام اس برام می فرستاد برام اس ام اس

داد . این اواخر تعداد پیامهاش زیاد شده بود . امروزی این بود ( البته به خط پینگلیش ) : گر چهره بنماید

 صنم ، پر شو  از او چون آینه .... 

چند روز پیش این یکی را فرستاد : نمی توانید  ، نمی توانید آزارم دهید وقتی کسی رویایی چون من

دارد.

دریافت این کلمات وقتی در خیابانی یا در خانه مشغول سرخ کردن بادنجان یا تازه از دستشویی بیرون

آمده ای و می روی سراغ موبایلت که ببینی کی چی فرستاده تاثیر با مزه ای دارد !

 

دو نمونه از پیامهایی  هم که برای عید روز چهارشنبه دریافت کردم  اینهاست :عید سعید فطر بر شما

مبارک باد.  یا این یکی : عید سعید فطر بر تمام آزاد اندیشان چهان مبارک باد.

نمی دانم چه قضاوتی در باره ی من می کنید اما امروز به محض دریافت آخرین پیام از شاگرد کذایی این

پیام را برایش فرستادم : " این قدر اس ام اس گند نفرست وگرنه به مخابرات اطلاع می دم. " وقتی پیام

را فرستادم هیجان زده بودم و احساس می کردم انگار به تمام کلمات آشغالی که مدتهاست شنیده ام ،

 دهن کجی کرده ام.  فکر می کردم این یک کلام واقعی است . کلامی که مفهوم دارد . اگر بی مفهوم بود

 مرا به هیجان نمی آورد . جواب آن دوست هم این بود  :  "ببخشید اگر اس ام اس هایم آزرده تان کرد .

دیگر مزاحمتان نمی شوم. "

 

این کلمات هم به نظرم واقعی و ارزشمند آمد . چون می دانستم یک تکانی به کسی که آن طرف خط

 هست و در شهر دیگری هم زندگی می کند داده است.

 

تلنگر ها و تکانها را دوست دارم. مردم یا به تو عشق می دهند یا نفرت . باید یکیش را انتخاب کنند .

تردید جایز نیست . آن وسط میان زمین و هوا آویزان شده ای که چه ؟

 

یادم می آید چند سال پیش نمایشنامه ی آواز خوان طاس از اوژن یونسکو را خواندم با یک توضیح نمی

دانم در اول آن یا جایی دیگر . از اوژن یونسکو پرسیدند این اسم ، یعنی آواز خوان طاس چه ربطی به

نمایشنامه ی شما دارد ؟ در این نمایشنامه یک آواز خوان طاس داریم که رهگذر است و فقط کوتاه در

نمایشنامه ظاهر می شود . یونسکو جواب بامزه ای داد : زبان تبدیل شده به یک زباله دانی . مگر فرقی

 هم می کند من یک اسم مربوط برای کارم انتخاب کنم ؟ ( نقل به مفهوم )

 

نوشته شده توسط فرشته توانگر  | لینک ثابت |