تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - آهسته با گل سرخ

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

 

دیشب آخرین قسمت از تله تاتری رو دیدم که از شبکه ی چهار پخش شد : " آهسته با گل سرخ " . این تله تاتر در سه قسمت بود که هر چهارشنبه شب نشون داده می شد. ماجرای زندگی خوونواده ای که در روزهای انقلاب اتفاق می افتاد. صحنه ی اصلی سالن پذیرایی خونه ی مردی پولدار به اسم عبدالعلی خان بود ودر همین صحنه شخصیت ها می رفتند و می اومدند و حرف ها شون رو می زدند. در پشت این صحنه مدام صدای خیابون و مردم و شلیک گلوله می اومد که در اوایل قصه کمتر بود اما همین طور که داستان رو به جلو می رفت ، بخصوص در بخش آخر ، صداها بیشتر و بیشتر شد. در همون ابتدای داستان وقتی این صداها رو شنیدم به خودم گفتم  : " آها ، باز شعار و حرف های گنده گنده ی کشدار و توخالی شروع شد... " اما هرچی کار ادامه پیدا می کرد ، سرو صداهای توی خیابون ظاهرا در بیرون از خونه نگه داشته شدند و به داخل خونه راه پیدا نکردند. خوونواده ی عبدالعلی خان هم مثل ما تماشا چی باقی موندند و به جز صحنه ی آخر که برادرزاده ی عبدالعلی ، تصادفا در خیابون تیر می خوره ، در برابر اتفاقات دور برشون بی تفاوت باقی موندند. اونا به جز اینکه در مورد گرون شدن نفت و گوشت و راه بندان و این جور مسائل حرف بزنند حرف دیگه ای نداشتند ، غافل از اینکه انقلاب که مظهرش همون برادرزاده ی فقیر بود ، وارد خونه شده و مثل یک مزاحم ، چه بخواهند چه نخواهند آرامش زندگیشون رو به هم ریخته.

داستان بدون هیچ توضیح اضافی و بدون هیچ شعاری ، حرف خود رو می زنه. با تماشای این تله تاتر به یاد فیلم ها و تاترهای اوائل انقلاب افتادم که همه پر از شعار و داد و بی داد و ژست بودند و حالا بعد از 28 سال ، انگار ایرانی ها خیلی آرام وپخته و صبور به گذشته ی خود نگاه می کنند. شاید به دلیل فاصله ی زیادی که از خود گرفته اند . نه مثل جوونی که سرگردون ماجراهای ریز و درشت زمان حاله ، بلکه مثل پیرمردی که یک جا نشسته و سر فرصت داره به گذشته نگاه می کنه.

فکر کنم چنین اتفاقی در هنر افتاده باشه ، اما با وجود حوادث اخیر گمون نمی کنم در

 مورد سیاست هم بشه این حرف رو زد. سیاست ما انگار هیچ وقت نمی خواد عوض شه. و همین طوری نا بالغ و کودک رفتار باقی مونده........

 

راستی باز هم آدرس این سایت ادبی رو در اینجا یاد آوری می کنم: www.danoush.ir

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin