تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - بخشی از یک داستان نا تمام که مدتها درگیرش هستم و هنوز به جایی نرسیده....

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

 

کارم به جایی رسیده ک خواب سگت را هم می بینم. همان سگ کوچولوی سفید پشمالو. می

خواهد از خیابان بگذرد که ماشینی جلوش ترمز می کند. صدای ترمزها دلم را فرو می ریزد . می بینم که زیر ماشین می رود اما دوباره  همان مسیر را با آن پاهای کوتاه از آن سر خیابان طی می کند تا بار دیگر برود زیر ماشین . نمی دانم این یک خواب تکراری است. به جای اینکه تو را ببینم آن سگ بدبخت را می بینم. تو که عین خیالت نیست. دلم می خواهد قصه ی خودمان را بدهم کسی بنویسد. یعنی قصه ی خودم را چون این تو بودی که وارد زندگی ام شدی و نه برعکس. به این سادگی که نمی توانم من و تو را باهم جمع ببندم ، می توانم؟ تو هیچ وقت نخواستی.

 

این روزها فکر می کنم یک طور بدی شده ام . بدجوری تنها مانده ام ، پرهام. دارم دوستانم را یکی یکی از دست می دهم. اولش به نظرم می رسد که خب ، پیش می آید. اما انگاریک جورهایی دافعه پیدا کرده ام و این اتفاقی نیست. شاید برای این است که همه لگد مالم کرده اند، بی ارزشم کرده اند. و من جاذبه ام را از دست داده ام. این برای یک زن فوق العاده سخت است. نمی دانم شاید هم زندگی چنین است که باید مدام آن را از نو بسازیم. اگر کسانی و چیزهایی از آن بیرون رفتند ، دوباره باید تلاش کنیم چیزهای جدیدی را جایشان  بگذاریم. اما چرا شراره همیشه همان است که بود؟ همان شوهری که در سن بیست و چهار سالگی باش ازدواج کرد، همان بچه همان همکاران، همان خانه ، همان زندگی... اما من....

وارد زندگی ام می شوی و انگار زندگی ام بی در و دروازه است از آن مثل یک رهگذر می گذری. سالی یک بار باید خانه ام را عوض کنم، خواهرم هر روز عاشق یکی می شود و خدایا از کجا بگویم؟

می دانی چرا یک باره این قدر دلم پر شده؟ دوباره آن آهنگ لعنتی را شنیده ام ، صبح داشتم می رفتم سر کار که نوار فروش گوشه ی خیابان آن آهنگ ترکی کذایی را که تو خیلی دوست داشتی گداشت. نمی دانم از کجا پیدایش کرده بود. ولی بالاخره نوار مورد علاقه ی تو به گوشه ی خیابان هم رسید.....

 

                      

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin