تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - تلفن

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

 

تلفن من کرم رنگه . از این تلفن های درشت آلمانی با گوشی عالی. از این هایی که ، اغلب، مارک دست دومشان در بازار هست اما از تلفن های سبک و دست اول دیگه بهتر کار می کنند. من اونو از پدرم قرض گرفتم بعدش هم دیگه بهش پس ندادم. خودش نخواست . حالا او توی مغازه اش از یه تلفن لکنته استفاده می کنه که وقتی از آبادان بهم زنگ می زنه صداش اونقدر دوره که انگار از ته چاه در می یاد ! هر دفه بهش می گم " بابا این تلفن خراب رو عوض کن " اونم می گه " باشه عوض می کنم " اما هیچ وقت این کارو نکرده. راستش من باید یکی براش بخرم...

تلفنم تا حالا برام خیلی عادی بود. با رنگ کرم پریده اش یک گوشه از طاقچه رو اشغال کرده بود . هر وقت صداش در می اومد، می رفتم سراغش و انگار حرف زدن با اون طبیعی ترین چیز دنیاست ، این کارو انجام می دادم وتموم می شد. اما امروز یه جور دیگه بهش نگاه می کنم.  انگار تازه متوجه شدم که هست. نمی دونم یه هو چی باعث شد که این جوری بهش نگاه کنم. خیلی عجیبه اما این تلفن عین شریک زندگی من بوده. خبرهای جور واجور و فوق العاده ای رو ازش شنیدم. خبرای خوب ، خبرای بد. خبرای خیلی خیلی بد. خبرای فقط کمی خوب. در شادی و غم شریکم بوده. و منو تنها نگذاشته . خبر سه مرگ رو باهاش شنیدم: مرگ پسر دائی مادرم در سال 75 که اونقدر منو متاثر کرد که درباره ش یه داستان کوتاه به اسم مازیار نوشتم و در مجموعه ی" خانه ها و خیابان ها" چاپ شد. خبر مرگ عمه ام در سال 83 و این آخری خبر خودکشی برادرم در مهر 84 که وقتی توسط یکی از برادرهام شنیدم نزدیک بود همونجا غش کنم. هنوز آن جمله های فراموش نشدنی  که از گوشی سنگین تلفن ، خیلی واضح و نزدیک می اومد ، توی گوشم زنگ می زنه.

خبر چاپ کتابهام رو ناشرهام با تلفن بهم دادند. ویراستار کار آخرم چندین بار از نشر ققنوس بهم زنگ زد و درباره ی بهبود  " گرنیکا " باهام صحبت کرد. سه سال پیش خبر یه جایزه ی پانصد هزارتومنی رو با تلفن بهم دادند. از طریق تلفن باهام مصاحبه کرده اند و نه حضوری . اصلا یاد ندارم جلوی کسی نشسته باشم برای مصاحبه. با خیلی ها از طریق تلفن دوست شده ام و دوستی ام رو محکم کرده ام. با خیلی ها ی دیگه هم با همین تلفن قهر کرده ام  ودیگه همه چی بینمون تموم شده  ، تا ابد ، تا روز قیامت......

با دوست دخترام ساعتها از پشت تلفن حرفهای خاله زنکی زده ام. خبر تولد بچه های فامیل رو با تلفن بهم داده اند.

نمی دونم دیگه چی می شه درباره ش گفت. بعضی وقت ها احساس می کنم یعنی همه

همین طوری اند و زندگی تلفنی من طبیعیه؟ یا اینکه ..... یه زندگی دیگه هم اون بیرون وجود داره ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin