تبليغاتX
بانو با سگ ملوس - رنج

بانو با سگ ملوس

یادداشتهای فرشته توانگر

وقتی چیزی رو می خوام براش رنج می کشم. این رنج به بزرگی و کوچکی خواسته بستگی داره. هر چه خواسته بزرگتر باشه بیشتر رنج می کشم. انگار که آن خواسته چیزی  از رنج با خود دارد و هر چه مستلزم رنج بیشتری باشه , مهمتره. پس واقعا به اون خواسته علاقمندم یا به رنج بردن برای اون؟ گاهی هر دو را با هم اشتباه می گیرم, گاهی فکر می کنم که اون خواسته آن قدر مهمه که حاضرم به خاطرش خیلی چیزها رو از دست بدم , در اون غرق شم یا حتی براش بمیرم......

وقتی هوس یک جفت کفش نو می کنم , کمی رنج می کشم چون ممکنه همون موقع برای خریدش پولی در جیب نداشته باشم , بخصوص اگه بدونم چه کفشی می خوام , چه مدلیه و در کدوم فروشگاه فروخته می شه. اما شب , بدون داشتن اون کفش هم راحت می خوابم, صبح , در کمال آرامش, صبونه م رو می خورم و مشغول کارام می شم. اما عصر که موقع بیرون رفتن می خوام کفش کهنه م رو بپوشم , به یاد همون کفش گرونی  می افتم که در یک فروشگاه انتظارم رو می کشه. با این حال به نظر رنج ساده ای می رسه. تازه از اینکه ممکنه روزی او رو داشته باشم, کمی هم شوق دارم. می دونم برای داشتن هر چیزی باید رنج ببرم. اگه یک ماشین داشتم و می تونستم دوچرخه م رو در اون بگذارم و به جاهای خلوتی برم , می تونستم دوچرخه رو از ماشین پیاده کنم, در ماشین رو قفل کنم و سوار دوچرخه شم و شروع کنم به پا زدن. اما نمی شه. برای ماشین داشتن به پول زیادی احتیاج دارم. برای سفر به نقطه های دور دنیا به پولی بیش از این ها. چه رنجی , چه عذابی......

اگه یه آدم فضایی, از اون بالا , با یک چشم قدرتمند به زندگی ما آدمای خاکی و فانی نگاه می کرد, پیش خودش فکر می کرد : " خب , اونا دوس دارن این طوری زندگی کنند, بدون ماشین, بدون سفر , بدون عشق....؟ سلیقه شون این جوریه یا بلد نیستند زندگی کنند؟"

اما , انگار به جز من همه ماشین دارند. پس تصحیح می کنم . آدم فضاییه از اون فاصله ی دور می گه : "خب , اونا دوس دارن این طوری زندگی کنند با ماشین و دود دم, بدون سفر, بدون عشق...؟ سلیقه شون ان جوریه یا بلد نیستند زندگی کنند؟ "

اما عشق به چی؟ عشق به یه مرد؟ به میهن ؟ یا به یه خرده پول؟

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت   توسط فرشته توانگر  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin