قد من بلنده ، دقیقا یک متر و هفتادسانت . همیشه کفش های تخت صاف می پوشم. این جوری علاوه بر اینکه راحتم ، احساس می کنم خودمم. اما وقتی زنهایی رو با قد یک متر و پنجاه و هشت سانت می بینم که کفشهای پاشنه بلند پوشیدند، یه کم حسودیم می شه. اونا با یک کفش ده دوازده سانتی تازه می شن همقد من ! به همین سادگی ! به نظرم عادلانه نمی رسه . خیلی راحت می شه قد بلند شد و در عین حال ، با یک کفش پاشنه بلند ظریف، خانمانه تر و خوش تیپ تر به نظر اومد تا کفشهای تخت صاف که حتی پاها رو بزرگتر هم نشون می دهند.
دو سال پیش ، دل به دریا زدم و رفتم یک کفش پاشنه شش سانتی خریدم . شش سانت برای خانمهای قد کوتاه چیزی نیست اما برای من عین برج ایفله ! خصوصا اینکه پاشنه های این کفش مستطیل شکلند ، جوری که اصلا به درد پیاده روی نمی خوره و فقط توی مهمونی می شه ازش استفاده کرد. کفش مشکی و خوشگل و گرون قیمتیه اما از بس نپوشیدمش نو مونده و کم کم داره از مد می افته. گاهی در کمد رو باز می کنم و از توی جعبه درش می یارم و نگاهی بهش می اندازم دوباره سر جاش می گذارم. توی این مدت دو ساله فقط دوبار پوشیدمش : یک بار برای مهمونی و یک بار هم که دیروز بود ، برای رفتن به خیابون و انجام کارهای متفرقه که احتیاج به پیاده روی و بدو بدو و از اینجا به اونجا رفتن داشت. صبح که از خواب پا شدم به خودم گفتم امروز کفش پاشنه بلندم رو می پوشم. دیگه طاقتم طاق شده و دلم لک زده بود واسه پوشیدنش ... خلاصه پوشیدم و رفتم توی خیابون .سوار اتوبوس شدم ، بعد تاکسی گرفتم ، بعد هم پیاد روی و بالا رفتن از پله ها و حتی یک بار بالا رفتن از یک نردبون آهنی که اصلا باورم نمی شد درست در همچه روزی باید از چنین جایی بالا برم و پایین بیام که دیگه خیلی سخت تر بود. راه رفتن با این کفش مشکل بود دیگه چه برسه به بالارفتن از نردبون آهنی ! اولش نمی دونستم به چه دلیل همه ش احساس خستگی می کنم . بعدکه دیدم حتی موقع ایستادن هم خسته ام ، فهمیدم دلیلش کفشه. زنها رو می دیدم که با کفشهای راحت ، از کنارم رد می شن ، چنان سریع و راحت که انگار در حال پروازند ، توی اون لحظه حاضر بودم کفشهای گرون قیمتم رو با یه کفش پاره پوره ی راحت عوض کنم. اما روم نمی شد یقه ی زنی رو توی خیابون بگیرم و ازش بخوام که کفشش رو با کفش من عوض کنه. تحمل کردم و باز هم تحمل کردم ، اما وقتی خونه رسیدم ، کفشها رو گوشه ای پرت کرم و هنوز که هنوزه اونجاست و نگذاشتمش توی جعبه.
به هر حال تجربه ی خوبی بود . متوجه شدم چیزی رو که من به این سادگی دارم گاهی دیگران خیلی به دشواری بدست میارند ..... راستش این قضیه ی کفشها منو به فکرهای دیگه ای هم انداخت . که دیگه گفتن درباره ش اینجا طولانی می شه.
مجبورم این آگهی رو یک بار دیگه اینجا هم بگذارم . فکر کنم تا یک هفته یا ده روز باید تحملش کنم. اگر چه اغلب دوستان من اهل تهرانند که از اونها هم پوزش می خوام.
ا ینجا را فقط شیرازی ها بخوانند !
کارگاه داستان نویسی من از اول دی ماه برقرار است.
این جلسات به دو بخش تقسیم می شوند : دوره ی مبتدی و دوره ی پیشرفته .
هر دوره دو ماه است . بحث های دوره ی اول عبارتند از : 1- خیال و واقعیت و تجربه - 2- طرح 3- شخصیت پردازی 4- درون مایه و جهانبینی 5 - دیدگاه 6- نما دها ونشانه ها 7- نثر 8- فانتزی
دوره دوم : 1- چگونه داستانمان را بنویسیم 2- تجربه و تحلیل 3- لحن 4- زمان 5- روایت ریز بین 6- فرم 7- تکرار و همکناری در ساختارداستان 8- راهکارها و توصیه های مفید برای نوشتن یک داستان خوب
علاقمندان می توانند برای اطلاعات بیشتر به آدرس ای میل من تماس بگیرند
