داشتم مقاله ها و مطالبی رو که سالها پیش در مجلات مختلف چاپ کرده بودم ورق می زدم. مثلا مقاله های چاپ شده در مجله ی ادبیات و فلسفه . خوب یادمه که ده سال پیش وقتی چیزی در این مجله منتشر می کردم بابتش پول می گرفتم ، زمانی که تهران بودم و به شدت نیازمند پول . بابت هر مقاله ده یا پانزده هزارتومن به م می دادند که در اون زمان مبلغ خوبی بود اگر چه زحمت زیادی هم برای نوشتنشون می کشیدم. مقاله های پر و پیمون و چنان جدی که از بعضیهاشون می شه تا سالها استفاده کرد. همین طور بعضی از کارهام در مجله ی عصر پنجشنبه و جاهای دیگه. وقتی داشتم به همه ی اینها نگاه می کردم به نظرم عجیب می رسید که ده سال پیش در سن کمتر چنین نویسنده ی جدی و سخت کوشی بوده باشم ! از یادآوری این موضوع و بازخوانی مطالبم قلبم فشرده شد و حس کسی رو داشتم که دلش می خواد هرچه داره بده تا شاید بتونه زمان رو به عقب برگردونه. وقتی فکر می کنم در اون دوران طلایی تقریبا ، تمام کتابها مو چاپ کردم و هر دو ، سه ماه یک مقاله ی جدی می نوشتم و هفته ای یک بارهم به کتابفروشی ها سر می زدم... زمانی که ممیزی تا این حد شدید نبود و همه ما نویسندگان اونچه رو که در دلمون بود نسبتا می تونستیم بیان کنیم و ترسی هم از مجوز گرفتن و سایر چیزها نداشته باشیم. چیز دیگه ای که نظرم رو جلب کرد انبوه اسم هایی بود که اون روزها برام آشنا بودند و حالا دیگه از شون خبری نیست و انگار محو شده اند. اسمهایی که روی کاغذ مجله ها می دیدم و در واقع ، زمانی همکاران نویسنده ی من محسوب می شدند و من حس رقابت با اونا رو داشتم ( و چقدر خوبه این حس رقابت در پیشرفت کار ! ) گاهی ، خیلی کم در اینترنت ، تک و توک می بینم که سایت دارند یا احیانا وبلاگ . و وقتی بهشون سر می زنم ، می بینم همه چیز تغییر کرده و اونا هم درست مثل خود من چندان جدی نیستند و روز به روز دارند زندگی می کنند و انگار قصد ندارند چیزی بنویسند که به درد آینده بخوره . یاد پیرمردها و پیرزنهایی افتادم که زمانی جوون بودند و وقتی بعد از مدتها به هم می رسند ، متوجه می شوند که دیگه هیچ چی مثل سابق نیست . انگار همه مسخ شده اند.
خب ، از اینکه وبلاگ دارم و می نویسم خوشحالم چون می دونم آدمی هستم که فقط به درد نوشتن می خوره و بس اما از طرفی دلم هم نمی خواد ، روز به روز زندگی کنم و بنویسم ، مثل بقیه ی وبلاگ نویسا. این فضای اینترنت ، درست عین روزگار ما کم حافظه است . می نویسی نه برای اینکه اثر مهمی از خودت به جا گذاشته باشی، بلکه می نویسی چون می خوای فقط برای یک لحظه باشی : گذرا ، اثیری ، مثل نور.....

